December 2009
1 post
154
بهشت یعنی گرمای دستهای تو.
Dec 15th
November 2009
2 posts
153
به باد گفتم بوی تنت را برایم هدیه بیاورد در این شبهای بلند پاییز.
Nov 23rd
152
گوشه سمت راست اون پایین گردنم درد میکنه دلش گرمای نفس های تو رو میخواد.
Nov 1st
October 2009
1 post
151
خوش بحال دستهایم که مجوز لمس تن ات را دارد.
Oct 7th
1 note
July 2009
1 post
150
با گرمای تن ات آشوبی بپا کن در من.
Jul 26th
June 2009
1 post
149
فاصله لب های تو تا لب های من یک آه است.
Jun 22nd
April 2009
1 post
148
من با بوی گلوی تو آنچنان مست می شوم که هیچ شرابی نمیتواند این چنین مستم کند.
Apr 12th
March 2009
2 posts
147
کاش میشد یکبار دیگر وسط ترین نقطه ی گلویت را ببوسم.
Mar 25th
146
لذتبخش ترین لحظه ی زندگیم زمانی بود که به تمامی در آغوشت بودم بی آنکه بدانم روزی نیستی.
Mar 7th
1 note
February 2009
7 posts
145
گاهی وسوسه ی بوسیدن لبهایت یک لحظه هم آرام نمی گذارد.
Feb 27th
144
مرا مست کن با شراب لبهایت.
Feb 26th
143
زندگی به اندازه چشیدن لبهای توست برای من کوتاه و خوشمزه.
Feb 19th
142
زندگی که تو و صدای خندهایت در آن باشد زندگی شادی می شود با رنگهای رنگین کمان.
Feb 17th
141
کاش تو یه جایی توی این دنیا منتظرم بودی، حالا شاید هیچوقت هم نیومدی ولی خیالم راحت بود که منتظرم هستی.
Feb 9th
140
همیشه تا لب پرتگاه رفته ام ولی موقع سقوط کسی از جایی رسیده.
Feb 6th
139
میگویم همیشه دلیلی هست در این زندگی که مرا یاد برق نگاهت در آن شب سرد زمستانی بیاندازد.
Feb 3rd
January 2009
11 posts
138
بوی موهایت به مشامم می رسد و من مست می شوم.
Jan 28th
137
شب بود و کمی نور ماه می تابید روی صورتت که لبهایت را بوسیدم.
Jan 26th
136
کاش به اندازه خوردن یک فنجان قهوه عاشقم بودی.
Jan 24th
135
آشفتگی موهایم و پریشونی کلام همه از نبودنت ریشه می گیرند.
Jan 21st
1 note
134
و آن عطر دل انگیزی که از گودی گردنت می ریزد روی صورتم مستم می کند.
Jan 18th
1 note
133
کاش یک شب نه یه وقتی از رویاهایم بیرون می آمدی و من برایت دست تکان میدادم و تو لبخند میزدی.
Jan 16th
132
اگر این روزها را تاب بیاورم، برای چشمهایت شمع روشن می کنم.
Jan 11th
131
صدایت تنها موسیقی است برای رقص گیسوانم.
Jan 9th
130
گذاشتم که خیالت مرا با خود ببرد در جایی که بی هیچ هراسی میتوان بوسید.
Jan 6th
129
در آسمان غوغای بپا می شود وقتی که ماه من می شوی.
Jan 3rd
128
دلم میخواد همه واژه هایم را تک تک قربانی نگاهت کنم.
Jan 3rd
December 2008
16 posts
127
من با نیم نگاهی از تو ارگاسم میشوم.
Dec 29th
126
لعنت به این اس ام اس های بی جواب، که روحت را می خراشند.
Dec 27th
125
این روزها همه حواسم پی لحن صدایت هست که شاید در هوا بپیچد و به گوش من برسد.
Dec 25th
124
حالا که حوصله ام نم کشیده، یه روزی که حوصله ام خوب بود و دلم شاد بود برایتان می گویم از دلباختگی دختری که همین نزدیکی ها برای خودش می پلکد.
Dec 24th
123
هر شب با خیال تو برای من یلدایی کشش دار هست که هیچ توصیفش نمی شود کرد.
Dec 21st
122
من فقط مجنونی هستم که لیلی اش را گم کرده.
Dec 18th
121
به یاد داشته باش پاییز تهران با یاد تو عاشقانه ترین پاییز دنیا می باشد.
Dec 17th
120
چقدر دلم میخواهد همین جمله ساده و عمیق را زمزمه کنم برایت “دوستت  دارم” بی آنکه به دنبال دلیلش باشم که خود بی لیلی یک دلیل موجهه می باشد.
Dec 15th
119
دلم برای اون آدمی که شبها توی خیالم باهاش عشقبازی می کنم تنگ شده قد همه ی زندگیم.
Dec 13th
118
می شود با لبهایت همه ی تن ام را آتش بزنید، بسوزانید مرا با لبهایتان.
Dec 12th
117
“یک روز که خیلی اتفاقی تو خیابون از کنارم رد شدی دستهایت را می گیرم و می بوسمشان.”
Dec 10th
116
کاش با دستهایت تمام تنم را کشف می کردی.
Dec 8th
115
می شود مرا آنقدر دوست داشته باشید آنقدر عاشق من باشید که من بیزار شوم از هر چه دوست داشتن وعشق هست.
Dec 6th
114
می شود سایه اتون رو بدهید بمن، برای شبهای که میخواهم زیر نور ماه تانگو برقصم نیاز دارمش.
Dec 5th
113
می شود با بوسه هایتان مرا مست کنید.
Dec 3rd
112
کاش تو لیلی بودی و من مجنونت باز میگویم ما میتوانیم هر لحظه هم مجنون باشیم و هم لیلی اصلا عاشقی یعنی همین که هی مجنون شوی و هی لیلی
Dec 1st
November 2008
19 posts
111
کاش سهم من از همه ی این زندگی و واژه ها تو بودی و دستهایت.
Nov 29th
110
فقط اندکی دوست داشته باش من تا بی نهایت دوست دارم.
Nov 26th
109
سومین ماه پاییز هم آمد و تو هنوز نیامده ای و من پشت این پنجره منتظرم.
Nov 22nd
108
دستهایت را حلقه دور کمرم و بگذار کمی بودنت را حس کنم در این روزهای سرد پاییزی و خسته.
Nov 21st
107
ذهنم این روزها درگیر دستهایت هست وقتی که روی موهایم می گذاری و من مست میشوم.
Nov 19th
106
اینهمه نوشتن که چه، اینهمه نوشتن از دلتنگی ها از نبودنها آخرش کی آمد دستم را گرفت، حالا برای چه بنویسم، برای همان دستی که نیست، یا شانه ی که گم شده است در این سالها.
Nov 17th
105
با خودم بلند بلند می گویم همه چیز را میتوانم به دست خاطره ها بسپارم ولی گودی گردنت را نمیتوانم فراموش کنم اگر هزار سال هم بگذرد گرمایش را حس می کنم که روی صورتم جا مانده.
Nov 16th