پراکنده نویسی
2009
December
1
November
2
October
1
September
August
July
1
June
1
May
April
1
March
2
February
7
January
11
2008
December
16
November
19
October
20
September
30
August
32
July
10
June
May
April
March
February
January
92
باران می بارد و بوی تنت را برایم به ارمغان می آورد.
Oct 31st
91
“می گویم حضورت در این روزهای پاییز غنیمتی ست برای تن خسته ام.”
Oct 29th
90
گاهی گفتن دوست داشتن ها به اندازه همه زندگیمان کش می آیند.
Oct 27th
89
کاش دستهایت را دوره من حلقه می کردی و من خودم را لابه لای بازوانت قایم میکردم.
Oct 26th
88
آنچه من میخواهم تنها کلامی مهربان و نگاهی عمیق می باشد.
Oct 24th
87
“برگرد مرا ببین، اینجا در کنار ایستگاه منتظر تو هستم.”
Oct 23rd
86
می گویم کاش خانه ات نزدیک بود یک شب برایت نذری چای می آوردم.
Oct 21st
85
می گویم دلتنگی اندازه ندارد که، گاهی به اندازه همه زندگیت دلتنگ کسی می شوی.
Oct 20th
84
الان در این لحظه از زندگیم آغوشت تنها آرزوی من است..
Oct 18th
83
روزهای که از همیشه زن تر هستند تن ات را بی پروا می خواهم.
Oct 16th
82
دلم میخواهد همه خواستن تو را بالا بیاورم.
Oct 14th
81
می گویم خاصیت مهری ها این هست که هی عاشق باشند و هی عاشقانه بنویسند و خاصیت ماه تو این هست که هی...
Oct 13th
80
خوشا تمام لحظاتی که نگاهت میخکوب شده بود روی تنم، روی دستایهم، روی صورتم، روی پوستم.
Oct 12th
79
نگاهم خیره شده روی دکمه پیراهنش، و حواسم پی دستهایش هست، گاهی جایی نگاه و حواسم را عوض می کنم.
Oct 10th
78
مست می شوم وقتی اسم از دهان تو بیرون می آیید و تکرارش مرا مجنون ترین لیلی می کند.
Oct 8th
77
گاهی که نبودنت اینهمه آشکار بر تنم و روحم می ریزد، دلم بیشتر هوای نفس هایت را می کند.
Oct 8th
76
می گویم قربان خواستنها که تمامی ندارد، دوست داشتن ها، عشق ها و علاقه ها، فقط شاید مدلشان عوض شد،...
Oct 6th
75
خوب بهش می گم توی بغل تو انگار من خودم نیستم، انگار یه آدم جدیدم، یه آدمی که یه جایی رو پیدا کرده...
Oct 5th
74
وقتی نمی توانم با واژه هایم بغلت کنم، باید نفرینشان کنم.
Oct 3rd
73
دستانم را می گذارم روی صورتم و می گذارم اشکهایم جاری شود، اشکهایم آنقدر جاری شود که تمام صورتم را...
Oct 2nd