پراکنده نویسی

2009

September
August
July 1
June 1
May
April 1
March 2
January 11

2008

June
May
April
March
February
January

10

دلم برای جایی بین شانه و گردنت تنگ شده است!
Jul 30th

9

“کاش روزهایمان کش می آمد، کاش آنقدر این کش می آمدند که در هم قاطی می شدیم..”
Jul 30th

8

حسی است درونم که دارد مرا آتش می زند، نمی دانم چه جوابی باید به او بدهم، خالیست، تهی هستم، جوابی...
Jul 29th

7

“لبخندهای گاه و بی گاه را دوست دارم، هر چند شاید نصیب من نباشد دگر…”
Jul 28th

6

“بوسه های عاشقانه ات این روزها نصیب چه کسی می شود.. کاش باد کمی اش را برای من می آورد..”
Jul 28th

5

بگذار برایت بگویم این روزها بی تو، روزهای سختی است، کلافگی و آشفتگی دارد ولی دوستشان دارم زیرا تو...
Jul 28th

4

“بعضی لحظات وقتی به دست فراموشی سپرده می شوند تازه ارزش پیدا میکنند..”
Jul 28th

3

دقیقا نمیدونم اینجا چی می خوام بنویسم شاید پراکنده نویسی
Jul 28th

2

“صدایش همچون موسیقی دلنشین می ماند!”
Jul 20th

1

عاشقانه های بی مخاطب ، واژه های بی عشق… درد دارد همه اینها..”
Jul 20th