پراکنده نویسی
2009
December
1
November
2
October
1
September
August
July
1
June
1
May
April
1
March
2
February
7
January
11
2008
December
16
November
19
October
20
September
30
August
32
July
10
June
May
April
March
February
January
42
کاش جا می ماندم، جایی بین نفس هایت و تن ات.
Aug 30th
41
دلم برای همه چیز لک زده است، مخصوصا برای دستهایت.
Aug 28th
40
گاهی نبودن یه آدم میشه اصل زندگی و بودن یه آدم دیگه میره تو حاشیه بعدش نه از بودن چیزی می فهمی نه از...
Aug 28th
39
زندگی ام بی تو طعم قهوه ی تلخ همان کافه سر خیابان را میدهد، همان کافه ی که شب و نیمه شب برای با تو...
Aug 27th
38
بگذار تو برای همیشه درمن ذوب شوی، آب شوی در من، بگذار من همیشه در تو جاری باشم.
Aug 26th
37
سهم این روزهای من دلتنگی برای توست، سهم این روزهای تو فراموشی من!
Aug 25th
36
آقاهه خیلی بوی تو رو میداد…دستاش خیلی شبیه تو بود حتی نگاهش که میخکوب شده بود روی لاک ناخنهام.
Aug 24th
35
بعضی از شبها که دلتنگی زیاد می شود، من و یاد تو در این تخت یک نفره جا نمی شویم، آن وقت است که من تا...
Aug 24th
34
کاش هیچوقت نخریده بودمت و از همان پشت ویترین تماشایت می کردم، اینطوری همیشه ماندگار بودی برایم تا...
Aug 23rd
33
رویاهایم با تو پایان ناپذیرند.
Aug 22nd
32
برای کسی که فرقی نمی کند، میخواهم عاشقت بمانم، بگذار!!!
Aug 22nd
31
دیگر با من نیستی و من این روزهای گرم یخ خواهم زد از بس که نیستی و نیستی و این دردناک است برای منی که...
Aug 21st
30
باور و اعتماد زیاد گاهی باعث از دست دادن می شود، آنقدر که من باورت کرده بودم و اطمینان داشتم به واژه...
Aug 20th
29
میدانی آرزوی محال چیست این روزها برای من، اینکه من خیلی دلم میخواهد صورتم را جایی بین شانه و گردنت...
Aug 19th
28
در تمام این مدت گویا تو نبوده ای و من داشتم با مجسمه ای عشقبازی می کردم و حرف میزدم وهی عاشقانه...
Aug 18th
27
چیزهای هست توی زندگی هر آدمی که نمیشه به کسی گفت، اصلا نمیشه در میون گذاشت با کسی برای همیشه میمونه...
Aug 17th
26
بگذار خیالم کنم هنوز هم شبها به یاد من هستی و برایم شعر میخوانی، خیال که اشکال ندارد، جایی را نمی...
Aug 17th
25
میدانی یه زمانی حس هایت برای من بوده، وقتت، حضورت، حالا دلم برای همه آنها تنگ شده است، برای تکه های...
Aug 12th
24
بی شک کسی آمد ، که او این چنین هراسان از عشقبازی با من دست می کشد و می رود.
Aug 11th
23
کاش چاقوی داشتم، تمام تنت را تکه تکه میکردم، تکه ها را بسته بندی می کردم و می گذاشتم داخل فریزر تا...
Aug 10th
22
این روزها تنم چقدر خواهان دستان نوازشگر هست !
Aug 9th
21
ببخشید قربان مزاحم شدم بگویم وقت رفتن زمانی که دستانم در دستانت بود، خیلی دلم آغوشتون را میخواست فقط...
Aug 7th
20
شوخی ترین قسمت زندگیت دوست داشتن من بود.
Aug 7th
19
کاش جایی بین زندگیت قایم شده بودم برای همیشه تا ابد…
Aug 6th
18
هیچوقت آنقدر عاشقت نبوده ام، که امشب بوده ام! هیچوقت آنقدر تمنایت را نداشته ام که امشب دارم، هیچوقت...
Aug 6th
17
چقدر دستانت معجزه گرند، چقدر دستانت را وقتی روی صورتم می کشی گرم میشوم، چقدر دستانت مهربان و خوبند،...
Aug 5th
16
گاهی باید تشکر کنم بخاطر بوسه های وقت و بی وقتت و آغوش گرمت و دستهای مهربانت هر چند کوتاه و هر چند...
Aug 4th
15
بهتر است که سکوت کنیم، فقط من گاهی چیزهای بنویسم و تو هم گاهی از سر بی حوصلگی روزنامه را جلوی چشمانت...
Aug 3rd
14
ببخشید آقا ، می شود کمی فقط کمی عاشقانه نگاهم کنید.
Aug 3rd
13
یک جایی بین زندگیت، بین آغوشت، بین خواستنت، بین بودنت گیر کرده ام.
Aug 2nd
12
من دیگر نیستم، این کسی در درون من هی ناله می کند نمی شناسمش، من در گوری سرد به خاک سپرده شده ام...
Aug 1st
11
“فاصله ها، فاصله ها آدم را دلتنگ می کنند هیچ،خسته ام می کنند، فاصله ها آدم را گاهی پیر می کنند!”
Aug 1st